درد نکنه دست آقام امام رضا***جواب نوکریمو داد یه کربلا

شاهان کربلا و نجف و سامرا و کاظمین

 بر سر این کلب روسیاهشان منت نهاده اند

و قلاده ای زده اند تا عوعو کنان به پابوسیشان روم.

پیاده روی اربعین کربلا 

دعا گوی تمام دوستان در ایام اربعین در کربلای معلی هستیم.

به جای تک تک دوستان در نجف و کربلا و کاظمین و سامرا

  لعن عمر خواهیم گفت.

در آخر تعدادی از عکس های پیاده روی اربعین

در سال های گذشته برای شما آماده کرده ام.

پیاده روی اربعین کربلا

 

و پذیرایی خدام زوار امام حسین (علیه السلام)

پیاده روی اربعین کربلا

پیاده روی اربعین کربلا

پیاده روی اربعین کربلا

پیاده روی از نجف تا کربلا

پیاده روی اربعین کربلا

پیاده روی اربعین کربلا

و در آخر . . .

پیاده روی اربعین کربلا

یا علی مدد

عاشورا

ای حرامزاده پایت رو از روی قرآن خدا بردار

 

عاشورا***کربلایی حسین عینی فرد***

 

این کشته فتاده به هامون حسین توست

 

عاشورا***کربلایی حسین عینی فرد***

 

یا علی

عمو تشنه نیستیم ***اما فقط برگرد***

چیزی به آب نمانده است...
برق آب در چشم های اسب و سوار می درخشد...
اما...

آب نبود آنچه از آن مشک ریخت! مشک به بی دستی او اشک ریخت..

 تاسوعا***کربلایی حسین عینی فرد***

الحق که به تو نام قمر می آید...
ای ماه ترین عموی دنیا عباس!!!

 تاسوعا***کربلایی حسین عینی فرد***

 ای قدوقامت تو معنی قدقامت من ایکه الهام عبادت زوجودت گیرم
کربلا کعبه عشق است منم دراحرام شددراین قبله عشاق دوتاتقسیرم
دست من خوردبه ابی که نصیب تو نشد چشم من دیددراین اب روان تصویرم
باید این دیده ودستها بدهم قربانی تاکه تکمیل شود حج من وتقدیرم

تاسوعا***کربلایی حسین عینی فرد***

 

یا علی

قاصدک کربلا***قسمت سوم و آخر ***

حضرت رقیه *** کربلایی حسین عینی فرد***

آفتاب بر سر کاروان می تابید.در مسیر شام هوا گرم بود وتشنگی درجان کودکان شعله می کشید. ولی این بار هیچ کس میلی برای نوشیدن آب نداشت. این بار "العطش العطش" نمیگفتند وهیچ کس عمو عباس را صدا نمیزد.

رقیه(س) کنار زینب(س)  در محمل کجاوه نشسته بود.

سر را به زانو گرفته و به پاهای زخمی خود خیره مانده بود. زینب سرش را بر چوبه محمل گذاشت زیر لب گفت ای خدا! کمکمان کن! دخترک نیم خیز به عمه اش نزدیک شد.کنار زینب نشست.زینب به صورت کبود و لباس های پاره وخون آلود دخترک خیره شد. اشک در چشمان عمه حلقه زد.

دخترک سرش را بر پای عمه گذاشت و آهسته گفت عمه چرا در سفر خیمه ها را آتش زدند چرا به ما آب ندادند؟ زینب آهی کشید و بغض خود را فرو برد. سپس با صدای غمگینی گفت:

آه عزیزه حسین چه میگویی عمه؟ دخترک بغض کرد و گفت چرا ذوالجناح بدون بابا از میدان برگشت؟ عمه ذوالجناح بابای مرا به کجا برد؟ عمه دخترک را در آغوش کشید و گفت به یک سفربزرگ! دخترک گفت:

عمه مگر در سفر آدم دوباره سفر میکند؟ زینب گفت آری گاهی میشود. دخترک گفت عمو چه شد؟ علی کوچولو چه؟ داداش اکبر چه؟ زینب با صدای خسته گفت آری همه آنها به سفر رفتند.

دخترگ کفت پس چرا ما را نبردند زینب سکوت کرد. سکینه جلو آمد و دستهای دخترک را گرفت و گفت خواهر بیا پبیش من عمه خسته است زینب به سکینه نگاهی کرد و با اشاره گفت نه بگذار راحت باشد.

دخترک روی پاهای زینب نشست و گفت عمه بابا کی یش من می آید؟ زینب دستی بر سر دخترک کشید و گفت با او چه کار داری؟ دخترک با بغض گفت میخواهم قصه سفر را برایش تعریف کنم و بگویم وقتی سوار ذوالجناح شد و به میدان رفت تا الان چه مصیبتهایی رخ داده...

عمه آهی کشید وگفت خب به من بگو. دخترک گفت عمه تو که خودت بودی و دیدی. عمه گفت دوس دارم تو بگویی . تازه هرچه بگویی پدرت میشنود.

دخترک با کنجکاوی گفت یعنی هرچه تعریف کنم پدر می شنود؟ سکینه کنار زینب نشست و گفت آری همه حرفهای تو را گوش میکنند. دخترک گفت باشد. پس همه قصه را میگویم:

ما به سفر کربلا رفتیم آدمهای زیادی با اسب و شمشیر در آن بیابان جلوی ما را گرفتند ما در صحرا خیمه زدیم. یک خیمه کوچک داشتیم من و علی اصغر و رباب و سکینه. یک خیمه مال عمو عباس بود یک خیمه مال مشکهای آب.

چند روز گذشت و آب ما تمام شد. همه تشنه شدیم. از جمله علی کوچولو. بابا علی ر ابغل کرد و برد طرف آن آدمها و به آنان گفت به بچه من آب بدهید ولی بابا دیگر اصغر را به خیمه نیاورد. سکینه گفت علی پرواز کرده و رفته در آسمانهای دور. بعد هم قاسم و اکبر و عبدالله و عمو عباس و دوستان بابا همه و همه یکی یکی رفتند به میدان ولی هیچ کدام دیگر برنگشتند.

عمه گفت آنها به سفر رفتند. آنها پرواز کردند. بابا آمد و کنار خیمه ها ما را صدا زد و با ما خداحافظی کرد و رفت. گفتم بابا تو تها شدی. صدای گریه در کجاوه پیپید. زینب دستی بر شانه ای سکینه زد و آم گفت محکم باش بگذار خواهرت حرف بزند

دخترک رو به خواهر ادامه قصه را تعریف میکرد و میگفت یک ظهر وحشتناک بعد از اینکه بابا به سفر رفت یک لشکر سرباز به خیمه های ما حمله کردند! همه خیمه را آتش زدند دامن من آتش گرفت. در خاک غلتیدم تا آتش خاموش شد. بعد یک مرد ترسناک آمد و گوشواره من را کسشید و گوشم زخمی شد. روسری ام پر از خن شد. عمه گریه کرد:

رباب بر سر خود کوبید. یک زنجیر آوردند و به پای بچه ها بستند و به ما گفتند اسیر! میگفتند ما اسیر آنهاییم ولی من که میدانستم شاهزاده هستم برای همین هرگز با آنان حرف نزدم و التماس به آن مردان بد نکردم. یک زنجیر به گردن داداش سجاد بستند.

او خیلی مریض بود تها مردی بود که از قافله باقی مانده بود راستی سکینه الان داداش سجاد کجاست؟ سکینه نگاهی به عمه اندخت و درحالی که خود را بهطرف چوبه میکشانید میگفت سجاد ع همینجاست و حالش هم خوب است خب بقیه قصه سفر را بگو. رقیه آهی کشید و گفت وقتی اسیر شدیم در راه از روی ناقه افتادم و در بیابان گم شدم که یک دفعه یک مرد بد به اسم زجر مرا پیدا کرد و خیلی کتک زد.از دست او فرار کردم و روی خارهای بیابان دویدم و پاهایم زخمی و پر از خون شد.

دخترک به زینب نگاهی کرد و گفت راستی عمه ما به کجا میرویم؟ زینب س به چوبه تکیه داد و با مهربانی گفت به شام! دخترک از جا پرید و به طرف پرده دوید و بیرون را نگاه کرد و گفت: راست میگویی عمه ما به شام رسیدیم. سکینه و عمه و رباب با تعجب به هم خیره شدند و دخترک به طرف سکینه دوید. دستش را گرفت و گفت بابا به من میگفت وقتی به شام برسی یک قصر قشنگ و بزرگ برایت میسازم!!! سکینه چیزی نگفت. دخترک ادامه داد: عمه در شام کاخ هست؟ زینب سرش را تکان داد و با لبخندی سرد گفت آری یک کاخ بزرگ. دخترک گفت با یک پادشاه ظالم!

در همین لحظه صداهای بلندی به گوش رسید. کاروان به شام رسید! صدای هلهله و کف زدن مردم بلند شد! عده ای میرقصیدند. جماعتی بر سر کودکان و زنان سنگ میزدند. دخترک دست عمه را گرفت و با گریه گفت: عمه من میترسم عمه!

امام زین العابدین با وجود بیماری شدید با مردم شروع به صحبت کرد. همه ساکت شده بودند. رقیه سرش را بر گوش سکینه گذاشت و گفت و آهسته گفت: خواهر اینها چرا ما را میزنند؟ مگر ما چه کرده ایم؟ سکینه جواب داد: خواهرم نترس خدا با ماست.

 

یا علی

قاصدک کربلا***قسمت دوم ***

حضرت رقیه *** کربلایی حسین عینی فرد***

زمان برگزاری حج فرا رسیده بود و مسلمانان گروه گروه وارد مکه میشدند. علی اکبر (ع( با احترام مقابل عمه اش زانو زد و گفت: عمه جان! گمان نمیکنم برای مراسم حج در مکه بمانیم. زینب علیهاالسلام با متانت خاصی پرسید: مگر چه اتفاقی رخ داده است؟ علی گفت: گویا عمر بن سعد امروز برای سرپرستی حاجیان وارد مکه میشود ولی ماموریت دارد که پدر مرا به قتل برساند.

رقیه خاتون علیهاالسلام ناگهان از جا بلند شد. باتعجب لبهایش را تکان داد و گفت: «سکینه! بابا...» حرفش را ادامه نداد. آرام به طرف برادر حرکت کرد و کنارش نشست. زینب (س)گفت: «آقا چه فرموده اند؟» علی اکبر گفت: امام فرموده اند که شما زنها و کودکان را آماده کنید تا به عراق برویم. ناگهان صدای گهواره علی اصغر آمد و رقیه به طرف گهواره دوید ..........



امام حسین علیه السلام در مکه برای یاران خود خطبه ای خواند. آنها را از شهادت در کربلا و سرنوشت آگاه کرد و گفت فردا عازم کربلا میشویم ان شاء الله.

وقتی سخنان امام به پایان رسید و یاران متفرق شدند رقیه خاتون پاورچین پاورچین به پدر نزدیک شد. دخترک در چند قدمی پدر ایستاد و آهسته گفت: بابا!

امام متوجه دخترش شد. لبخندی زد و به چشمهای معصوم دخترک خیره شد. دستهایش را باز کرد و با مهربانی گفت: «بیا عزیز دلم»

رقیه دوید و خود را در آغوش پدر انداخت. امام او را بلند کرد و بر دوش نشاند. دخترک با شوق پرسید: «بابا جان! عمه زینب میگوید همه دنیا برای تو خلق شده است مگه نه؟ » امام فرمود آری درست است... دخترک گفت: « میگویند در شام یک قصر بزرگ است. بابا همه دنیا مال توست پس شام هم مال توست؟»

رقیه این چنین ادامه داد « آخر بابا من به بچه ها چه جوابی دهم؟ وقتی از مدینه بیرون می آمدیم به آنها گفتم پدرم دارد به قصرش سفر میکند و من هم دارم شاهزاده میشوم. من نمیخواهم دروغ گفته باشم

اشک در چشمان امام جمع شده بود. دخترک با انگشتان کوچک خود مژگان امام را لمس کرد...

امام دخترک را بر روی پاهای خود نشاند و با لحن کودکانه ای فرمود: « دوست داری قصر بزرگی داشته باشی که هیچ وقت خراب نشود؟ که هر چه بخواهی فوری برایت حاضر شود؟ هر پرنده ای که دوست داشته باشی آنجا باشد؟ هرچه قشنگی است توی قصر تو باشد؟ آنجا امیرمومنان و مادرم فاطمه و عمو حسن هم هستند»

دخترک گفت: آری میخواهم. یعنی از قصر شام بزرگتر؟؟؟

امام سری تکان داد و فرمود: از همه دنیا بزرگتر!

رقیه با اشتیاق پرسید: مگر میشود یک قصر از همه دنیا بزرگتر باشد؟

امام فرمود: آری فقط کمی صبرکن تا..............................

رقیه وسط حرف پدر دوید و گفت: بابا تا چه موقع صبرکنم ؟

امام دخترک را در آغوش فشرد و گفت: عزیزم! همین که به شام برسیم یک قصر بزرگ برایت میسازم که تا ابد در آن باشی.

اشک آرام آرام از چشم امام جاری شد و بر موهای دخترک چکید.

 

یا علی

قاصدک کربلا***قسمت اول ***

حضرت رقیه ***کربلایی حسین عینی فرد

علی اکبر (علیه السلام) با شتاب وارد خانه شد و گفت: مادر... معاویه مُرد!


اُم لیلا نگاهی به آسمان انداخت. پلکهایش را بر هم نهاد و زیر لب زمزمه کرد: الحمدلله معاویه مرد و مردم از شر او راحت شدند. علی اکبر (علیه السلام) گفت: ولی به شر یزیدش مبتلا می شوند!!!


دختر کوچکی به طرف علی اکبر (علیه السلام) دوید. خود را به پای او چسباند و با خوشحالی گفت: سلام برادر! دیدی من خودم همین الان توی تنور هیزم ریختم، دیگر بزرگ شدم... علی دستی بر سر رقیه کشید و با مهربانی گفت: قربانت شوم آفرین حالا برو با بچه ها بازی کن... سپس خطاب به مادرش فرمود: مادرجان ، ممکن است شب دیر به خانه بیاییم زیرا قرار است پدر با یاران پیامبر در مسجد صحبت کند.


دخترک گفت: برادر! من نانِ تو را داغ نگه میدارم تا بیایی....


مادر سرش را بر دیوار گذاشت و گفت: بعد از پیامبر، بعد از علی، نه، اصلا بعد از فاطمه همه مظلوم شدیم. علی اکبر (علیه السلام) جواب داد: مادر نگرانم اگر یزید حاکم اسلام شود دوران غریبی پدر آغاز میشود. بیچاره مردم شام.


رقیه خاتون که تا آن موقع با کنجکاوی به حرفهای مادر و برادر گوش میداد پرسید: داداش شام دیگه کجاست؟!


علی اکبر (علیه السلام) به جای دوری خیره شد و گفت: جایی که قرار است مردمش زیر بار ظلم یک حاکم ستمگر بسوزند، جایی که قرار است در آن.............................


علی اکبر (علیه السلام) سکوت معناداری کرد.

 (سکوتی که شما به خوبی میدانید چه مفهومی داشت، شام! خرابه! رقیه!)

 

یا علی 

سوم محرم ***یا رقیه ***

سند لطمه زنی حضرت رقیه (سلام الله علیها)

فرزند سه ساله امام حسین (علیه السلام)

فانکبت علیه تقبله و تبکی و تضرب علی رأسها و وجهها حتی امتلأ فمها بالدم»

ترجمه : خود را بر آن سر (حسین) انداخت و صورت پدر را می بوسید و بر سر و صورت خویش می زد تا اینکه دهانش پر از خون شد.

منبع : کتاب ریاض القدس: 2/323

بر منکرین حضرت رقیه لعنت

سوم محرم *** یا رقیه *** کربلایی حسین عینی فرد***

تا دید چشم تر منو ***سوزوند باله پر منو

ندیدمش که کشید *** از پشت موی سرمو

برات بلا میخرم *** شده شکسته سرم

فقط بگو به عمو***خواستن کنیزی ببرن

تا که دیدند که بابا شدیم غریب و خانه به دوش

ریختند یه دفعه بابا روی سرم آب جوش

 

یا علی

آمد محرم*** حی علی الجنون *** برنامه کربلایی حسین عینی فرد***

قال الباقرُ عليه السّلام :

ْكيهِ وَ يَاءْمُرُ مَنْ فى دارِهِ بِالْبُكاءِ عَلَيْهِ وَ يُقيمُ فى دارِهِ
مُصيبَتَهُ بِاِظْهارِ الْجَزَعِ عَلَيْهِ وَ يَتَلاقُونَ بِالبُكاءِ بَعضُهُمْ بَعْضاً فِى البُيُوتِ وَ لِيُعَزِّ بَعْضُهُمْ بَعْضاً بِمُصابِ الْحُسَيْنِ عليه السّلام .

امام باقر عليه السّلام نسبت به كسانى كه در روز عاشورا نمى توانند به زيارت آن حضرت بروند، اينگونه دستور عزادارى دادند و فرمودند:

عليه السّلام ندبه و عزادارى و گريه كند و به اهل خانه خود دستور دهد كه بر او بگريند و در خانه اش با اظهار گريه و ناله بر حسين عليه السّلام ، مراسم عزادارى برپا كند و يكديگر را با گريه و تعزيت و تسليت گويى در سوگ حسين عليه السّلام در خانه هايشان ملاقات كنند.

كامل الزيارات ، ص 175


قالَ رسولُ اللّه صلّى اللّه عليه و آله :
يا فاطِمَةُ! كُلُّ عَيْنٍ باكِيَهٌ يَوْمَ الْقيامَةِ اِلاّ عَيْنٌ بَكَتْ عَلى مُصابِ الْحُسَينِ فَاِنِّها ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ بِنَعيمِ الْجَنّةِ.

پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود:
فاطمه جان !روز قيامت هر چشمى گريان است ؛ مگر چشمى كه در مصيبت و عزاى حسين گريسته باشد، كه آن چشم در قيامت خندان است و به نعمتهاى بهشتى مژده داده مى شود.

بحارالانوار، ج 44، ص 293

محرم***کربلایی حسین عینی فرد***

بس که محملها رود منزل به منزل با شتاب

کس نمیداند عروسی یا عزا دارد حسین

رخت ودیباج حرم چون گل به تاراجش برند

تا بجایی که کفن از بوریا دارد حسین

بردن اهل حرم دستور بود وسِرِّ غیب

ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین

 محرم***کربلایی حسین عینی فرد***

 به مناسبت ایام عزای امام حسین (علیه السلام )

برنامه مجالس کربلایی حسین عینی فرد به شرح زیر است.

از اول محرم تا شب ۱۳ محرم الحرام ساعت ۱۱ شب در مجمع حیدریون زنجان

از روز سوم محرم تا روز ۷ محرم در هیئت لوا الزینب قم

 

یا علی

 

به کوری دو چشم اهل سنت***فقط حیدر امیر المومنین است***

دست‌هايت را که در دستش گرفت آرام شد

تازه انگاري دلش راضي به اين اسلام شد

دست‌هايت را گرفت و رو به مردم کرد و گفت:
مومنين! ( يک لحظه اينجا يک تبسم کرد و گفت:)

خوب مي‌دانيد در دستانم اينک دست کيست؟
نام او عشق است، آري مي‌شناسيدش : علي ست

من اگر بر جنگجويان عرب غالب شدم
با مددهاي علي ابن ابي طالب شدم

در حُنين و خيبر و بدر و اُحُد گفتم: علي
تا مبارز خواست «عمرِو عبدِوُد» گفتم: علي

با خدا گفتم: علي، شب در حرا گفتم: علي
تا پيام آمد بخوان «يا مصطفي»! گفتم: علي

هر چه مي‌گويم علي، انگار اللّهي ترم
مرغ «او ادني»ييم وقتي که با او مي‌پرم

مستجار کعبه را ديدم، اگر مُحرِم شدم
با «يَدُ الله» آمدم تا «فُوقِ اَيديهِم» شدم

تا که ساقي اوست سرمستند «اصحابُ اليمين »

وجه باقي اوست، «اِنّي لا اُحبُّ الافِلين»

دست او در دست من، يا دست من در دست اوست
ساقي پيغمبران شد يا دل من مست اوست
 
يکصد و بيست و چهار آيينه با هر يک هزار ـ
ساغر آوردند و او پر کرد با چشمي خمار

آخرين پيغمبر دلداده‌ام در کيش او
فکر مي‌کردم که من عاشقترينم پيش او

دختري دارم دلش درياي آرامش، ولي
شد سراپا شور و توفان تا شنيد اسم علي

کوثري که ناز او را قلب جنت مي‌کشيد
ناگهان پروانه‌ شد دور سر حيدر ‌پريد

روزگارش شد علي، دار و ندارش شد علي
از ازل در پرده بود آيينه دارش شد علي

رحمتٌ للعالمينم گرد من ديو و پري
مي‌پرند و من ندارم چاره جز پيغمبري

بعد از اين سنگ محک ديگر ترازوي علي است
ريسمان رستگاري تارِ گيسوي علي است

من نبي‌اَم در کنارم يک «نبأ» دارم «عظيم»
طالبان «اِهدنا» اينهم «صراطَ المستقيم»

چهره‌اش مرآتِ «ياسين»، شانه‌هايش «مُحکمات»
خلوتش «والطور»، شور مرکبش «والعاديات»

هر خط قرآنِ من، توصيفي از سيماي اوست
هر که من مولاي اويم، اين علي مولاي اوست

 

غدیر خم***کربلایی حسین عینی فرد

گر خدایی نیست جز رب جلـی . . .

لاامـیـرالــمــؤمـنـیـن الا عـلـی . . .

خورشيد شكفته در غدير است علي
                  باران بهار در كوير است علي 
                         بر مسند عاشقي شهي بي همتاست
                                            بر ملك محمدي امير است علي

درغدیر خم ولایت شد قبول
                 برد بالا دست مولا را رسول 
                         رفت بالا دست خورشید غدیر
                                           شد امام و مقتدای ما علی

غدیر خم***کربلایی حسین عینی فرد***

 وقتی قد نوروز

احترام کنیم غدیر را شاید آن وقت

بشود گفت شده ایم

محب علی...

 

عید غدیر ***کربلایی حسین عینی فرد ***

به مناسبت عید بزرگ غدیر خم

کربلایی حسین عینی فرد و هیئت لوا الزینب قم

برای اولین بار

مراسم باشکوهی برگزار می کنند.

زمان : چهارشنبه مصادف با شب عید غدیر

مکان: قم خ رام مسجد امام زین العابدین (علیه السلام).

 

یا علی مدد

بر سنی (منکر غدیر) لعنت

 

شام شهادت امام جواد (علیه السلام)×××کربلایی حسین ***لوا الزینب قم***

خورشید سپهر عدل و داد است جواد / سر لوحه دفتر رشاد است جواد

در جود و سخا کسی به پایش نرسد / چون مظهر جود حق جواد است، جواد

 ابن الرضا به حجره غریبانه جان سپرد / او شمع جمع بود و چو پروانه جان سپرد

مسموم شد ز زهر جگر سوز اُمّ فضل / از روی شوق در ره جانانه جان سپرد

شهادت امام جواد ( علیه السلام) ***کربلایی حسین عینی فرد

ستاره جوان آسمان ولایت، با غروب سرخش، زمین را از داغ فراق پیر خواهد کرد.

به مناسبت شهادت امام جواد (علیه السلام) 

کربلایی حسین عینی فرد

  همچون سنوات گذشته در هیئت لوا الزینب

 مراسم برگزار می کند.

زمان : یک شنبه مصادف با شب شهادت حضرت

مکان: قم خ ارم مسجد امام زین العابدین (علیه السلام)

یا علی

روز زیارت مخصوص امام رضا (علیه السلام)***جاماندیم از حرم سلطان***

سلام علی آل طه و یس

سلام علی آل خیر النبیین

سلام علی روضه حل فیها
امام یباهی به الملک و الدین

امام به حق شاه مطلق که آمد
حریم درش قبله گاه سلاطین

شه کاخ عرفان گل شاخ احسان
در درج امکان مه برج تمکین

علی بن موسی الرضا کز خدایش
رضا شد لقب چون رضا بودش آیین

زفضل و شرف بینی او را جهانی
اگر نبودت تیره چشم جهان بین

پی عطر روبند حوران جنت
غبار درش را به گیسوی مشکین

اگر خواهی آری به کف دامن او
برو دامن ار هر چه جز اوست بر چین

زیارت مخصوص امام رضا (علیه السلام)***کربلایی حسین عینی فرد 

23 ذی القعده-روز زیارتی مخصوص امام رضا (علیه السلام)
ازآنجائيکه اين توفيق نصيب نشد که در چنين روزي
درجوار بارگاه ملکوتيشان باشيم ٬‌
از راه دور عرض ادب مي کنيم
خدمت هشتيمن خورشيد آسمان بيکران امامت و ولايت


باشد که قبول افتد و در نظر آيد

یا علی
 

کد نوحه پیشواز از کربلایی حسین عینی فرد

بالاخره پس از انتظار های فراوان

کد نوحه

 کربلایی حسین عینی فرد

آماده شده است.

(این کد برای اپراتور ایرانسل هست)

کد نوحه: ۵۵۱۸۰۱۶

نام نوحه: مجنونم زینب

 

یا علی

 

شب راز و نیاز ***آقام آهو نوازه***نگو غرق گناهم***حرم رو همه بازه

از هم دربدر شب شدم ای نور سلام

باز هم زائرتان نیستم از دور سلام

با زبانی که به ذکرت شده مامور سلام

به سلیمان برسد از طرف مور سلام

کاش سمت حرمت باز شود پنجره ها

باز از دوریت افتاده به کارم گره ها

کربلایی حسین عینی فرد***میلاد امام رضا (علیه السلام)

زائری بارانی ام آقا به دادم می رسی ؟

بی پناهم ، خسته ام ، تنها ؛ به دادم می رسی ؟

گرچه آهو نیستم ، اما پر از دلتنگیم

ضامن چشمان آهوها ، به دادم می رسی ؟

از کبوترها که می پرسم نشانم می دهند

گنبد و گلدسته هایت را ، به دادم می رسی ؟

ماهی افتاده بر آبم ، لبالب تشنگی

پهنه ی آبی ترین دریا ، به دادم می رسی ؟

 کربلایی حسین عینی فرد***میلاد امام رضا (علیه السلام)

همیشه از حرمت ، بوی سیب می آید

صدای بال ملائک ، عجیب می آید

سلام ! ضامن آهو ، دل شکسته ی من

به پای بوس نگاهت ، غریب می آید

نگاه زخمیِ تو ، تا بقیع بارانی است

مگر ز سمت مدینه ، طبیب می آید ؟!

به پای درد دلت ، ای غریبه تنها

علی(ع) ز سمت نجف ، عنقریب می آید

طلای گنبد تو ، وعده گاه کفترهاست

کبوتر دل من ، بی شکیب می آید

برات گشته به قلبم مُراد خواهی داد

چرا که ناله «امّن یُجیب» می آید ...

 کربلایی حسین عینی فرد***میلاد امام رضا (علیه السلام)

این عکس ها هم برای کسائی که مثل من از حرم امام رضا (علیه السلام) جا ماندند.

کربلایی حسین عینی فرد***میلاد امام رضا (علیه السلام)

در صحن و سرایت همه جا دیده گشودم

                                                     جایی ننوشتست گنه کار نیاید

کربلایی حسین عینی فرد***میلاد امام رضا (علیه السلام)

ای راهب کلیسا دیگر نزن به ناقوس
خاموش کن صدا را نقاره میزند طوس
آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان !
جانی دوباره بردار با ما بیا به پابوس

کربلایی حسین عینی فرد***میلاد امام رضا (علیه السلام)

 اگه تنهایی و غریبی نزدیک شو

                                      آغوش محبتش برایت باز است

کربلایی حسین عینی فرد***میلاد امام رضا (علیه السلام)

 با نام رضا به سينه ها گل بزنيد

                               با اشك به بارگاه او پل بزنيد
فرمود كه هر زمان گرفتار شديد

                               بردامن ما دست توسل بزنيد

کربلایی حسین عینی فرد***میلاد امام رضا (علیه السلام)

گویند زیارت تو حج فقراست

                               بر گنبد و بارگاهت از دور سلام

 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا «علیه السلام»

کربلایی حسین عینی فرد***میلاد امام رضا (علیه السلام)

یا امام رضا دلم تنگ مشهد است آقا . . .

 

ولادت امام رضا (علیه السلام) بر تمامی شیعیان جهان مبارک.

 

یا علی

 

 

شهادت امام صادق(ع)*** جلسات کربلایی  حسین عینی فرد***قم و تهران

 بنال اي دل كه شور غم به پا شد

                           مدينه سر به سر ماتم سرا شد

                                            ز طوفان حوادث، كشتي علم

در امواج بلا بي ناخدا شد

                        امام صادق از بيداد منصور 

                                                   شهيد مكتب دين خدا شد.....

 هر زمان رنگ جفا را می‎دید

                  کوچه و کرب و بلا را می‎دید

                               خانه‎اش چونکه در آتش می‎سوخت

                                                خیمه‎ی آل عبا را می‎دید

امشب شب شهادت صادق آل‌پیامبر است شبی که خورشید مدینه دانش، چهره فروزانِ اهل بیت و وارثِ علومِ رسالت در ظلمتکده دورانِ منصور، به خونِ دل نشست . . .

شهادت امام صادق (علیه السلام) کربلایی حسین عینی فرد

به مناسبت شهادت امام صادق (علیه السلام) کربلایی حسین عینی فرد

به همراه حاج غلامرضا عینی فرد مراسم دارند.

زمان: یک شنبه ۱۰ شهریور شب شهادت

مکان: قم خ ارم مسجد امام زین العابدین (علیه السلام)  هیئت لوا الزینب(سلام الله علیها)

 

مراسم روز دوشنبه در دولت آباد نیز به علت فوت مادر بزرگ کربلایی حسین عینی فرد بدون کربلایی حسین برگزار می شود.

 

یا علی

حاج غلامرضا عینی فرد

کلیپی بسیار زیبا از روضه خوانی

 فخر الذاکرین

حاج غلامرضا عینی فرد

و

کربلایی حمید علیمی 

برای شما آماده کرده ایم.

پخش شده از شبکه جهانی امام حسین (علیه السلام)

 

روضه فاطمیه حاج غلامرضا عینی فرد

 

یا علی

سگ دیوانه رضا پرستم

شاه مشهد منت نهاده

و باز قلاده اش را بر گردنم زده

 تا عو عو کنان

به پابوسی اش برم

کربلایی حسین عینی فرد

دعاگوی تمامی دوستان

در

مشهد الرضا هستیم

 

یا علی

شب 23 رمضان ***یتیمان دیگر فهمیدند بابا نمی آید***

بعد از دفن حضرت، امام حسن(علیه السلام) به میان مردم آمد، بر فراز منبر رفت و درحالی که اشک از دیدگانش سرازیر بود و بغض، گلویش را می فشرد، فرمود: «در شبی که گذشت، مردی از جهان رخت بربست که در میان پیشتازان اسلام هیچ فردی جز رسول خدا بر او سبقت نگرفت. او در کنار پیامبر جهاد کرد و پرچم پیامبر را بر دوش کشید، درحالی که جبرئیل و میکائیل از او حمایت می کردند. در شبی به جوار رحمت الهی رفت که قرآن در آن شب بر رسول خدا(ص) فرود آمد و عیسی بن مریم(علیه السلام) به آسمان عروج کرد و یوشع بن نون به شهادت رسید... . پدر من از اموال و دارایی دنیا، دینار و درهمی نگذارد، مگر هفت صد درهمی که برای خانواده کنار گذاشت...».

 شهادت حضرت علی (علیه السلام)

در خاطر مولا نیست یک خاطر شاد امشب

آن قامت همچون سرو، از پای فتاد امشب

بر فرق سر عالم، خاک غم و ماتم ریخت

از ضربت شمشیر فرزند مراد، امشب

در کوفه زخم آلود، هرجا که یتیمی بود

باری ز غم و حسرت، بر دوش نهاد امشب

 اینک این کاسه شیر من است که نیمه شب سراغ تو آمده است؛ درست مثل مهربانی تو که همیشه نیمه شبان به سراغمان می آمد. اینجا پشت در خانه ات، دستان لرزان زیادی، میزبان کاسه های شیری است که دیگر ناامیدانه دارند به سختی زمین هجرت می کنند. تا طلوع صبح چقدر راه مانده، نمی دانم؛ من که همیشه آمدن صبح را از طنین گام های تو تخمین می زدم، اما حالا که دو روز است مهمان نیمه شب بیغوله دل ما نشدی، حساب و کتاب زمان از دستم خارج شده، مثل رمق تو از بدنت. ما را به خانه ات راه نمی دهند، می گویند مولا توان دیدار کسی را ندارد؛ می دانم که تو این را نخواسته ای.

شهادت حضرت علی (علیه السلام) کربلایی حسین عینی فرد

من خودم مدام کسانی را می بینم که به خانه ات آمد و شد می کنند؛ کسانی که مثل چراغ خانه همسایه، نورانی و روشن اند، ولی چهره هایی غمگین و گرفته دارند. من که باورم نمی شود تو با یک ضربت شمشیر این گونه بیمار شده باشی. بارها از مادربزرگم قصه جنگ خیبر و در قلعه را شنیده ام، همین طور جریان نبرد تو را با عمربن عبدود در جنگ خندق، ولی مادربزرگم می گوید تو دیگر آن علی نیستی خصوصاً بعد از رفتن رسول خدا(ص) و دخترش. مادربزرگم آن روزها در مدینه تو را دیده است که چگونه از غم دختر رسول خدا(ص)، توان راه رفتن نداشته ای. مادرم همیشه از تو بد می گفت. هر وقت یاد پدرم می افتاد و یواشکی گریه می کرد، می گفت این ها زیر سر علی است، اما حالا که جریان را فهمیده، مدام گریه می کند و از خدا و تو می خواهد که او را ببخشید. من هم از تو می خواهم که او را به خاطر من و خواهر کوچکم که او را بر پشتت سوار می کردی، ببخشی.

حالا من هم آمده ام اینجا پشت در خانه تو و این کاسه شیر را هم از همسایه برای تو قرض گرفته ام. من اینجا تنها نیستم، این پیرمرد نابینا هم با آن دستان لرزانش، سر به دیوار خانه گذاشته، می نالد و مدام تو را صدا می زند و آن زن سال خورده ای که بُهت از نگاهش با قطره های اشک پایین می آید و آن کودک یتیم و آن مرد جذامی و آن دیگری... . پس من آن قدر به انتظارت می ایستم تا خود بیایی و این کاسه شیر را از دستم بستانی و بنوشی. من اینجا منتظر ایستاده ام تا بیایی؛ درست همین جا.

 یا علی

21 رمضان ***شهادت امیر المومنین علی (علیه السلام)

محمد حنفیه می گوید: وقتی شب 21 رمضان شد، پدرم فرزندان و اهل بیت خود را جمع و با آنها وداع کرد. سپس وصیت کرد که ملازم ایمان و احکام الهی باشیم. اندکی قبل از شهادت، حضرت فرمود: مرگ برای من، مهمان ناخوانده و ناشناس نیست، مَثَل من و مرگ، مَثَل لب تشنه ای است که بعد از مدت ها به آب برسد و همانند کسی است که گم شده ای ارزشمند را بعد از مدت ها بیابد.» سرانجام به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر گواهی داد و به سوی رضوان خداوند پر کشید.

آن حضرت را پس از غسل و کفن بر تابوتی گذاشتند و طبق وصیت پدر، حسن و حسین(علیه السلام) عقب تابوت را گرفتند، در حالی که جلوی تابوت آن حضرت را جبرئیل و میکائیل گرفته بودند.

به سفارش آن حضرت، کسی از مردم در تشییع جنازه حاضر نشد. وقتی جنازه به محل بلندی رسید، جلوی تابوت به سمت زمین فرود آمد. پس زمین را کندند و در آنجا قبر و سنگ و خشتی یافتند و نوشته ای با خط سریانی دیدند که: «این قبری است که نوح پیامبر، هفت صد سال پیش از طوفان، برای وصی محمد(ص) حفر کرده است.» زمانی که پیکر پاک حضرت را داخل قبر گذاردند، ندایی برخاست که: «فرود آوردید و منزل دهید او را به خاک پاک که دوست، مشتاق دوست خود است».

                                  طبیبا وا مکن زخم سرم را مسوزان قلب زینب، دخترم را

                                  ببند آن گونه زخمم را که در قبر نبیند فاطمه زخم سرم را

 شهادت حضرت علی (علیه السلام)

 آن شب، ماه در خسوف غم فرو رفته بود و اشکِ دیده ستارگان، در آستانه فروچکیدن بود. مسجد کوفه سه شب بود که انتظار زاهد هر شبه اش را می کشید؛ گویا گرمی خونی که به صورت محراب شتَک زده بود، در باورش نمی گنجید.

این روزها، یتیم بچگان کوفه می دانستند نباید سراغ پدر را از مادرانشان بگیرند؛ حالا معمای آن مرد ناشناس با کوله نان و خرمایش، برای آنها هم فاش شده بود، اما هنوز روزنه امیدی در دل های کوچکشان سوسو می زد، مثل کوچه های تاریک و محزون کوفه که هنوز منتظر رد پای آرام و پرصلابت مولا بر شانه های خود بودند.

کودکی به اصرار، کاسه شیری از مادرش گرفت و به امید شفای پدر، سایه های تاریک شب را پشت سر گذاشت. با خود می گفت: امشب به عیادت پدرم می روم و به او خواهم گفت هر شب برای شفایش دعا کرده ام...، اما پشت در خانه علی(علیه السلام) که رسید... .

چگونه باور کند این پیکر پاک عدالت است که بر دوش حسن و حسین حمل می شود! این همان علی(علیه السلام)، یکه تاز میدان نبرد و پدر مهربا ن یتیمان کوفه است! آیا این علی(علیه السلام) است که می رود! مگر شانه هایش از ردّ انبان نان و خرما خسته اند یا مگر الفت یتیمان و بیچارگان را با نگاه مهربان و لبخند پرمهرش از یاد برده است!

نمی دانم کوفه پس از آن شب چگونه تاب ماندن داشت! نمی دانم مردمانش چگونه نفس کشیدند و سیاهی این عزا و ماتم بزرگ را به سپیدی صبح آمیختند! آیا زمین تاب آن داشت که با مناجات های پرسوز علی(علیه السلام) وداع کند! آیا آزادگان عالم توانستند تجسم عدالت محض را در زیر خاک کنند! عرشیان حق دارند این شب غریب را به دیده حیرت بنگرند؛ چگونه اهل زمین گوهر نایاب نسل آدم را در خاک غفلت و جهل خویش مدفون می سازند!

نمی دانم با علی(علیه السلام) چه کردند که می گفت: «خدایا! مرا از آنها بگیر و حاکم بدی را به جای من بر آنها بگمار!» این روزهای آخر، لحظه شماری مولا برای رفتن، فرزندانش را بی تاب می کرد. حساب هر شب ماه رمضان را داشت و می فرمود نزدیک است که این محاسن سپید، به خون سرم رنگین شوند.

گویا از راه و رسم مردم زمانه اش به تنگ آمده بود؛ اینکه بر منبر برود، خطبه بخواند و مردمان را به جنگ با دشمنان خدا دعوت کند و آنها به بهانه زمستان و تابستان، دور و برش را خالی کنند.

25 سال سکوت، حادثه بزرگی است، اما غریبانه تر آن است که دوران کوتاه مدت حکومتش، مدام به جنگ و درگیری گذشت. انگار به قدری دیر گرد علی(علیه السلام) جمع شدند که معنای اسلام حقیقی از ذهن ها رخت بربست. عدالت چیز عجیبی شده بود!

اینک، اخلاص و برای خدا کارکردن، مفهوم گنگی دارد. حالا، وقتی علی(علیه السلام) دم از عدالت می زند، بساط جنگ جمل برپا می شود و نارضایتی از تقسیم بیت المال، ورد زبان ها می گردد. وقتی دم از صلاحیت حاکمان می زند، فتنه قاسطین علم می شود و قرآن های سرنیزه! وقتی روشنایی اندیشه و دوری از جمود و خشک مغزی را گوشزد می کند، سپاه نهروان در مقابلش صف می کشد.

آن روز برای بیعت با علی(علیه السلام)، جامه می دریدند و یکدیگر را زیر دست و پا له می کردند، روزی بود و امروز که به هر بهانه، راه خود را از علی(علیه السلام) جدا می کنند، روز دیگری است!

گرچه حکومت عادلانه امیر مؤمنان(ع) حلاوت روزهای حضور پیامبر را زنده می کرد، ولی چه بسیار کینه ها و عقده های قدیمی با اسلام و پیامبر که اینک به بهانه علی(علیه السلام)، مجال سر برآوردن یافته اند!

باید پرسید علی کیست؟ علی معیار حق و باطل است. آن قدر عیارش بالاست که زبان دوست و دشمن، از ثنا و ستایش او لبریز شده است.

زهد با علی(علیه السلام) معنا می شود، وقتی در سفره هر روزش، جز نان جو و نمک نمی یابی!

معیار عدالت، علی(علیه السلام) است، وقتی دانشمند مسیحی می گوید: «علی(علیه السلام) به سبب شدت عدالتش به شهادت رسید». علی(علیه السلام) جمع اضداد است.

به شام تیره غربت، پناهگاه یتیم

به روز معرکه، سردار جنگ و نام آور

علی(علیه السلام) همان است که روزی به اعجاز دستانش، خیبرشکن می شود و روزی به اعجاز صبر بی مانندش، اول مظلوم عالم!

علی(علیه السلام)، یکه تاز میدان خطابه و وعظ است؛ سحر کلامش در جان ها نفوذ می کرد تا آنجا که در وصفش گفتند: «مادون کلام خالق و مافوق کلام بشر!»

کسی است که پیامبر، او و پیروانش را به زیور کلام خویش آراست: «قسم به آنکه جانم در دست اوست، علی و شیعیان او، رستگاران روز قیامتند».

علی(علیه السلام) دریایی است که تنها به اندازه معرفتت از آن برمی گیری! علی ساقی است؛ پیمانه ات را بزرگ تر کن تا از شراب صافی عشق او، خوب سیراب شوی!

زبان علم و خرد الکن از فضائل اوست

که کس علی نشناسد به غیر پیغمبر

شهادت حضرت علی (علیه السلام)

                                           مسجد کوفه، دگر وقت خداحافظی است

                                           که اجابت شده ذکر سحر و یا رب من

                                          دگر ای ماه تو را همدم و همرازی نیست

                                            آمد از کثرت اندوه، نفس بر لب من

                                          سینه ام تنگ شد و بغض گلویم نشکست

                                             کس نفهمید ز اسرار دل و مطلب من

                                               منِ مظلوم دگر بار سفر می بندم

                                           که رسیده است به پایان همه تاب و تب من

                                                  بگذارید که با پای خودم خانه روم

                                                تا نبیند به چنین حال مرا زینب من

                                              وه چه شب ها که غذا بردم و نفرین دیدم

                                                  ناشناسانه گشودند زبان بر سب من

                                          ای حسین! ای حسن! این است وصیت ز پدر

                                                 فقرا را برسانید سلام از لب من

                                               چشم ویرانه نشینان عرب در همه شب

                                               منتظر مانده به راه من و نان شب من

                                                 نگذارید شود حق ضعیفان پامال

                                              که حرامست به فتوای من و مذهب من

یا علی

شب 19 رمضان***بر مرد ترین مرد زمان تیغ زدند***

در برج ولامهر جهان تاب علی(علیه السلام) است

در شهر علوم نبی باب علی(علیه السلام) است

از اول خلقت بشر تا امروز

مظلوم ترین شهید محراب علی(علیه السلام) است

 ضرب خوردن امام علی (علیه السلام)

در روایتی از جابر بن عبدالله انصاری آمده است که پیامبر به حضرت علی(علیه السلام) فرمود: «تو جانشین منی و تو را خواهند کشت و سرانجام محاسنت به خون سرت خضاب خواهد شد».

امام علی(علیه السلام) یک عمر بی صبرانه در انتظار شهادت بود و در آخرین رمضان عمرش، حال وهوای دیگری داشت. این روزها، بارها از شهادت خود خبر داد. گویا هر روز که موعد وصال نزدیک تر می شد، مولا برای رفتن، بی تاب تر و بی قرارتر می شد.

ای تیغ زهرآلود، مجنون تو هستم

چشم انتظارت هر شب اینجا می نشستم

ای تیغ، من لب تشنه دیدار بودم

شب ها برای دیدنت بیدار بودم

عمری به راهت چشم حسرت دوختم من

با آتش دل ساختم من سوختم من

وقتی آسمان و زمین به تلاطم درآمد و ندای جبرئیل پشت عالم را لرزاند، مردم کوفه فهمیدند که محراب، با خون علی(علیه السلام) رنگین شد. حسنین(علیه السلام) به سمت مسجد دویدند. عده ای از مردم خواستند امام را بلند کنند تا به نمازش ادامه دهد، اما آن حضرت، توان ایستادن نداشت. نماز را نشسته تمام کرد و از شدت زخم و زهر بی هوش شد. امام را در گلیمی خواباندند و حسن و حسین(علیه السلام) گوشه های گلیم را گرفتند و حضرت را به منزل رساندند.

آن شب به داغ مولا، مهتاب گریه می کرد تصویر ماه در آب، بی تاب گریه می کرد

شد چهره عدالت، گلگون ز تیغ فتنه پیش نگاه مسجد، محراب گریه می کرد

ضربت خوردن امام علی (علیه السلام)

ابن ملجم را نزد امام آوردند. حضرت به صورت او نگاه کرد و با صدای ضعیفی گفت: آیا من امام بدی برای تو بودم؟ آیا در حق تو لطف و احسان نکردم؟ با آنکه می دانستم تو مرا خواهی کشت، خواستم با این کار، مانع آن شوم که شقی ترین افراد باشی و از گمراهی بیرون بیایی ...». ابن ملجم گریست. امام سفارش او را به فرزندش، حسن(علیه السلام) کرد: «پسرم، با او مدارا کن! نمی بینی که چگونه چشمانش از ترس در حدقه می چرخد و دلش مضطرب است». امام حسن(علیه السلام) فرمود: «پدر جان! او تو را کشت و تو مرا امر به مدارا می کنی؟!» امام فرمود: «ما اهل بیت رحمتیم. به او از غذا و آشامیدنی خودت بخوران! اگر از دنیا رفتم، او را قصاص کن وگرنه خودم داناترم که با او چه کنم و من به عفو کردن اولی هستم».

 

یا علی

 

روزها چه عجیب می گذرد***کربلایی حسین 32 و تنها وبلاگش 5 ساله شد***

کربلایی حسین عینی فرد ۳۲ ساله شد

کربلایی حسین عینی فرد

 وقتی که پاتو گذاشتی روی این زمین خاکی

تموم گل های عالم شدن از دست تو شاکی

خدا هم هواتو داشته ، تو رو با گلا سرشته

با تو دنیای پر از درد ، واسه من مثل بهشته

روز میلادت مبارک

کربلایی حسین عینی فرد 

کربلایی حسین عینی فرد

یک تکه بلور از جنس حضور

                 یک یاس سپید از رنگ امید

با هرچی وفاست از سوی خدا

                                   همه تقدیم تو باد

 


تنها وبلاگ اختصاصی کربلایی حسین عینی فرد ۵ ساله شد

 تنها وبلاگ اختصاصی کربلایی حسین

با تمام فراز و نشیب هایی که در این دوران داشته 5 ساله شد.

از همه شما دوستان عزیز ممنونم

که تا این لحظه به این وبلاگ که متعلق خودتون سر می زنید.

 کربلایی حسین عینی فرد

کسی 5 سال با عشق برای

 امام حسین (علیه السلام)

کربلایی حسین عینی فرد

دوستداران کربلایی نوشت

مست ذاکر

 

یا علی

 

کوری همه عایشه ها***گشته ای حسن رهبر ما***

رمضان معطر شده است از عطر خوش‌ بوی یاسمن اهل بیت علیهم السلام،

از حُسن «حسن» که گام بر گستره زمین نهاده

 و جهانی را منور ساخته است.

آری! در نیمه رمضان، نور حق جلوه کرده است

و دومین امام نور، پای بر زمین نهاده

و آن را متبرک کرده است.

میلاد امام حسن (علیه السلام)***کربلایی حسین عینی فرد

 میلاد حسن(ع) خسرو دین است امشب

شادی و سرور مؤمنین است امشب

از یمن قدوم مجتبی(ع) طاعت ما

مقبول خداوند مبین است امشب

میلاد امام حسن (علیه السلام)***کربلایی حسین عینی فرد

مهمانی حق چه باصفا شد

میلاد امام مجتبی شد

ماه رحمت، سفره اش گسترده شد

زنده از فیضش جهان مرده شد

 ای مولود خجسته رمضان! ای بدر تمام ماه خدا! تو تنهاترین فرزند رمضانی و
آسمان، در پیشگاه كرم و بخشش تو، با این همه ابرهای باران زایش، گمشده
ای غریب بیش نیست. رسول رحمت، تو رابر شانه های خویش سوار می كرد
و بر تو مباهات مینمود. تو ادامه محمد (ص) و كرانه علی (ع) هستی.
تو امام مایی و ما مُرید و دلداده تو و اینك در بهار شكفتن تو، در فصل خدا،
بر خود از رهبری تو می بالیم و بر نامت كه زینت همه خوبی ها و نیكی ها
است، افتخار می كنیم.

 

یا علی

اعیاد شعبانیه مبارک باد

شاهی به دوصد عزت اجلال آید

با شوکت و فر و جاه اقبال آید

امروز حسین آید و فردا عباس

خورشید زپیش و مه ز دنبال آید

 

میلاد با سعادت آموزگار عشق حضرت حسین بن علی علیه السلام

معلم ایثار و فداکاری حضرت اباالفضل العباس علیه السلام

زینت عبادت کنندگان حضرت سجاد علیهم السلام

را خدمت پدر و مادر بزرگوارشان

 حضرت علی علیه السلام 

 حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها 

 ام البنین سلام الله علیها

 و خاندان عصمت و طهارت

همچنین نور چشم عرشیان و فرشیان

حضرت مهدی موعود علیهم السلام

تبریک و تهنیت عرض می نمایم.

 ماه شعبان ، ماه خوبی‌ها  رسید           ماه فضل و رحمت و رضوان رسید 

 بانگ آمد بر تمام خاکیان                   چون حسین آمد به دنیا نور اعلا هم رسید

 بعد از آن آمد به دنیا ابوالفضل با وفا     در پی آن دو خوبان ، هم امام سجاد رسید

 در نهایت می‏رسد در ماه شعبان           دو گل دیگر ز باغ رسول دو سرا      

 هم علی اکبر این پرچمدار زیبای جوان   هم گل نرگس زهرا، مهربان یار با وفا  

 ماه شعبان ماه خوبی و صفاست        در همه روزش زمهردنیای ما هم پربهاست

 

( این پست در روز های آینده تکمیل می گردد)

 

یا علی

کلیپ مراسم شهادت حضرت زینب (سلام الله علیها) تهران (فلاح)

برای اولین بار

پخش اختصاصی قسمت هایی از مراسم

کربلایی حسین عینی فرد

در هیئت

دیوانگان حضرت زینب تهران

را برای شما آماده کرده ایم.

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

 

یا علی

آدرس مراسم کربلایی حسین در تهران

امشب چهارشنبه

 به مناسبت

 ایام شهادت حضرت زینب (سلام الله علیها)

 کربلایی حسین عینی فرد

 در تهران

مراسم دارد.

میعادگاه عاشقان: خیابان فلاح 25 متری ابوذر

خیابان شهید رزاقی مسجد امام حسین (ع)

 

یا علی

شهادت حضرت زینب کبری (سلام الله علیها)***کربلایی حسین در قم***

گرچه میدانم به نیش طعنه سنگم می زنید

باز می گویم خدا هم مبتلای زینب (س) است

 

خدا در مکتب صبر علی پرداخت زینب را  

              برای کربلا با شیر زهرا ساخت زینب را  

                         بسان لیلة القدری که پنهان است قدر او  

              کسی غیر از حسین ابن علی نشناخت زینب را

  

به مناسبت شهادت حضرت زینب (سلام الله علیها)

 کربلایی حسین عینی فرد

در هیئت لوا الزینب قم

مراسم برگزار می کند.

 آدرس: قم خیابان ارم مسجد امام زین العابدین (علیه السلام)

زمان: یک شنبه 5 خرداد مصادف با شام شهادت حضرت زینب (سلام الله علیها)

 

 یا علی

 

آی شیعه فهمیدی چرا جای مزار مطهر مادر ما فاطمه هنوز مشخص نیست؟

عناصر وهابی گروهک تروریستی موسوم به "ارتش آزاد سوریه" در شنيع ترين اقدام هتاکانه خود از بدو آغاز فعاليت هاي فرقه اي در کشور سوريه که با هدف دامن زدن به آتش تفرقه بين مسلمانان انجام گرفته است، با حمله به مرقد مطهر "حُجر بن عدی" (رحمة الله عليه) و تخريب ضريح و نبش قبر آن صحابي جليل القدر، پيکر تازه و آغشته به خون او را بيرون کشيده و با خود به سرقت بردند.
 
گزارش مشرق حاکي است یگان موسوم به "هماهنگي منطقه عدرا البلد در حومه دمشق" وابسته به ارتش آزاد سوریه، با انتشار اين خبر در صفحه فيسبوک خود و انتشار تصاوير اين هتک حرمت بی سابقه، اعلام کرد: «اين بارگاه "حجر بن عدی الکندی" یکی از قبور معروف نزد شيعيان در "عدرا البلد" در غوطه واقع در حومه دمشق است که قهرمانان ارتش آزاد سوريه، آن را نبش کرده و جنازه را به مکان ناشناخته دیگری منتقل کرده و دوباره دفن کردند تا ديگر اين مکان، مرکزي براي شرک ورزیدن به خدا نشود.»
 
 
 
 
 
 
بر سنی و وهابی و دشمن شیعه لعنت 
 
یا علی

دانلود نوای حاج غلامرضا عینی فرد در بیت رهبری

اشعار و مداحی حاج غلامرضا عینی فرد

 در میلاد حضرت زهرا (سلام الله علیها)

که در بیت رهبری

اجرا شده را برای شما آماده کرده ایم.

شعر اول

ای یوسف زهرا تو، غایب ز نظرهایی
در قلب صدف چون دُر، آن هم دل دریایی
در پیش همه هستی، تنهاتر ناگاهی
ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد، وقت است كه باز آیی
 
مولا تو كجا هستی، من دور سرت گردم
زیر قدمت آقا، در كوی وفا گردم
بگذر ز من نادان، زین گونه زدم گر دم
دیشب گله زلفت، با باد صبا كردم
گفتا غلطی، بگذر، زین فكرت سودایی

 
شعر دوم

فاطمه ز اندیشه اندیشمندان اكبر است
فاطمه مافوق حرف و جمله‌های برتر است
با قلم وصفش نمی‌گنجد به اوراق كتاب
این همه گفتار هم یك نكته‌ای زان دفتر است
فاطمه سرداستان خلقت اهل كساست
پنج تن كه هر یكی رد جای خود یك لنگر است
فاطمه سرمطلع تعریف عالم در سماست
چون مقام و رتبه‌اش در پیش رحمان كوثر است
فاطمه در اوج تنهایی صاحب‌ذوالفقار
در كنارش بود او را همسر و همسنگر است
كوكب رخشنده برج حیای فاطمه
یك نمونه در جهان آقای ما این رهبر است

دانلود نوای صوتی مداحی حاج غلامرضا در بیت رهبری

یا علی

تولد بهانه آفرینش خلقت مبارک***انا اعطیناک الکوثر***

زهرا اگر نبود خدا مظهری نداشت

توحید انعکاس نمایانتری نداشت

جز در مقام عالی زهرا فنا شدن

ملک وجود فلسفه دیگری نداشت

زهرا اگر در اول خلقت ظهور داشت

دیگر خدا نیاز به پیغمبری نداشت

فرموده اند در برکات وجود او

زهرا اگر نبود علی همسری نداشت

محشر بدون مهریه ی همسر علی

سوگند می خوریم شفاعتگری نداشت

حتی بهشت با همه نهرهای خود

چنگی به دل نمی زد اگر کوثری نداشت

دیروز اگر به فاطمه سیلی نمی زدند

دنیا ادامه داشت، دگر محشری نداشت

 

 

نمیخوام حالتونو عوض کنم توی این شب ها

اما

این شب ها توی خانه علی (علیه السلام) چه خبره؟

هرکدوم از بچه ها یه گوش نشتند و دارند گریه می کنند.

اما حسن (علیه السلام) بیشتر گریه می کنه

چون همه چیو دیده.

یا علی

کربلایی حسین در کرج

  مراسم سوگواری شهادت خانم ام البنین (سلام الله علیها)

هیئت دیوانگان بیت العباس(ع)تهران

بامداحی:کربلایی حسین عینی فرد - کربلایی محسن داداشی

زمان:جمعه6اردیبهشت ازساعت21

مکان:کرج-شهرقدس-خ 8متری شورا-پشت درمانگاه شهیدعشرتی-علامت پرچم.

 

یا علی

هفتمین مراسم یاد بود سید محمد جواد ذاکر طباطبایی در قم برگزار شد

جای همه دوستان خالی بود دیروز سر مزار سید جواد.

مراسم حدود ساعت ۶ بعد از ظهر با خواندن زیارت عاشورا

توسط کربلایی علیرضا تلخابی شروع شد.

و سپس همین مداح شروع به نوحه سرایی کردند

و سپس بعد از ایشان

 کربلایی سید علی فالی به مراسم شور و حال ویژه ای دادند

و با صدای گرم خودشون

مراسم را زیبا تر کردند.

 و سپس

 کربلایی حسین عینی فرد

شروع به مداحی کردند که شعر های

اگه دیوونه ندیده اید،انا کلب الرقیه ، یا اباالفضل که میگم ،

روزی هزارتا آدم و . . . ، و شور روضه دری میسوزه مادر میسوزه

را نوحه سرایی کردند.

و مراسم را با تشکر از کلیه عزیزان به پایان دادند.

 

 

این هم عکس های مراسم دیروز به روایت دوربین این حقیر.

 

جمعی از دوستداران سید جواد ذاکر طباطبایی:

دوستداران سید جواد                                                     دوستداران سید جواد         

کربلایی علیرضا تلخابی:

کربلایی علیرضا تلخابی                                                       کربلایی علیرضا تلخابی

کربلایی علیرضا تلخابی

کربلایی حسین عینی فرد:

کربلایی حسین عینی فرد                                               کربلایی حسین عینی فرد

کربلایی حسین عینی فرد                                              کربلایی حسین عینی فرد

کربلایی سید علی فالی:

کربلایی سید علی فالی                                                 کربلایی سید علی فالی

 

               پایان مراسم          

    حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها)

 

اینم کلیپ های تمامی مداحی های کربلایی حسین عینی فرد

بر سرمزار آ سید جواد

(فقط مداحی دری میسوزه که به درخواست کربلایی حسین فیلمبرداری نشد وجود ندارد)

کلیپ شماره 1

کلیپ شماره 2

کلیپ شماره 3

دوستان ببخشید سایز کلیپ ها کمی بالاست اما به گرفتنش می ارزه.

یا علی